بساطِ بومیبازی در پتروشیمی و نفت را جمع کنید! این هیچ خیری برای بومیها ندارد و وسیله امتیازگیریِ برخی مسئولین بومی شده…
یک خبرنگار حوزه انرژی نوشت: بساطِ بومیبازی در پتروشیمی و نفت را را جمع کنید! بساطی که هیچ خیری برای مردم بومی ندارد و وسیله امتیازگیریِ مسئولین بومی شده؛ هر ایرانی حق دارد در هر نقطهای از ایران...
اکبر شیرخانی، طی یادداشتی نوشت:
بومیگزینی در صنعت نفت، گاز، پالایش و پتروشیمی در ابتدا با یک هدف قابل دفاع مطرح شد؛ اینکه مردم مناطق میزبان صنایع بزرگ، سهم بیشتری از فرصتهای شغلی ایجادشده در محل زندگی خود داشته باشند. اما آنچه امروز در برخی استخدامها مشاهده میشود، این نگرانی را ایجاد کرده که این سیاست از فلسفه اصلی خود فاصله گرفته و در مواردی به ابزاری برای ایجاد حلقههای بسته استخدامی تبدیل شده است.
مسئله فقط این نیست که یک جوان متخصص از تهران، لرستان، کرمانشاه، فارس یا هر نقطه دیگری از کشور نتواند برای یک موقعیت شغلی در اصفهان، خوزستان یا بوشهر رقابت کند. مسئله مهمتر، سازوکاری است که تحت عنوان «بومیگزینی» میتواند اختیار قابلتوجهی برای محدودکردن دایره متقاضیان ایجاد کند؛ اختیاری که اگر شفافیت و نظارت کافی بر آن وجود نداشته باشد، زمینه رانت، رابطهمحوری و استخدام نزدیکان و افراد مورد حمایت برخی مدیران و مسئولان محلی را فراهم میکند.
طبیعی است که نمیتوان بدون اسناد مشخص، همه استخدامهای بومی را رانتی دانست؛ اما هرچه دایره رقابت محدودتر و فرآیند انتخاب نیروی انسانی غیرشفافتر باشد، امکان نفوذ روابط غیرحرفهای نیز افزایش پیدا میکند. اگر قرار است بومیگزینی اجرا شود، باید مشخص باشد چه تعداد نیرو، بر اساس چه شاخصی، با چه آزمونی و تحت نظارت چه نهادی انتخاب میشوند.
از منظر حقوقی نیز موضوع قابل تأمل است. اصل ۱۹ قانون اساسی بر برخورداری مردم ایران از حقوق مساوی تأکید دارد و اصل ۲۰ همه افراد ملت را بهطور یکسان تحت حمایت قانون قرار میدهد. مهمتر از این دو، اصل ۲۸ است که دولت را موظف میکند با توجه به نیاز جامعه، برای همه افراد امکان اشتغال و «شرایط مساوی برای احراز مشاغل» را فراهم کند.
البته حمایت از مردم مناطق میزبان صنعت نهتنها قابل دفاع، بلکه در بسیاری از مناطق ضروری است. مردمی که سالها تبعات زیستمحیطی، اجتماعی و زیرساختی صنایع بزرگ را تحمل کردهاند، باید سهم ملموسی از اشتغال و توسعه داشته باشند. اما حمایت از نیروی بومی یک موضوع است و بستن درهای استخدام به روی سایر ایرانیان موضوعی دیگر.
صنعت نفت و پتروشیمی ملک یک استان یا شهرستان نیست. نفت، گاز و بسیاری از زیرساختهای این صنایع با منابع و سرمایههای ملی توسعه یافتهاند و منافع آنها متعلق به همه مردم ایران است. همانطور که نمیتوان درآمد یک میدان نفتی یا یک پالایشگاه را متعلق به مردم یک منطقه دانست، فرصتهای شغلی آن را نیز نمیتوان بدون ضابطه به حلقهای جغرافیایی محدود کرد.
خطر بزرگتر زمانی شکل میگیرد که «بومیگزینی» از سیاست حمایت از مردم محلی به پوششی برای بومیسازی رانت تبدیل شود؛ یعنی به جای آنکه بهترین جوانان همان منطقه از طریق رقابت سالم استخدام شوند، امکان اثرگذاری روابط، توصیهها و فشارهای محلی بر فرآیند جذب افزایش پیدا کند. در چنین شرایطی حتی جوان بومیِ فاقد رابطه نیز ممکن است قربانی همان سیستمی شود که ظاهراً برای حمایت از او طراحی شده است.
راهحل، نادیده گرفتن حقوق مناطق میزبان نیست. میتوان برای نیروهای بومی امتیاز مشخص و قانونی در نظر گرفت، اما آزمونها باید سراسری، رقابتی و قابل نظارت باشند؛ نتایج و معیارهای پذیرش نیز باید شفاف منتشر شوند. تخصص و شایستگی باید معیار اصلی باشد و امتیاز بومی صرفاً یک سیاست حمایتی مشخص و محدود باقی بماند، نه دیواری برای حذف دیگران.
بومیگزینی اگر برای عدالت است، باید شفاف باشد؛ اگر شفاف نباشد، همان سیاستی که قرار بود حق جوانان مناطق محروم را احیا کند، میتواند به ابزاری برای رانتخواری و تقسیم فرصتهای شغلی میان حلقههای نزدیک به قدرت تبدیل شود.
صنعت نفت متعلق به همه مردم ایران است و هر ایرانی باید بتواند در هر نقطهای از این سرزمین، در صورت داشتن تخصص و شایستگی، برای یک فرصت شغلی رقابت کند.
بدون نظر! اولین نفر باشید